ابراهيم اصلاح عربانى

230

كتاب گيلان ( فارسى )

5 - آزاد بودن احزاب و سعى وافى در توسعه فرهنگ در شهر و قصبات . 6 - عقب‌نشينى قواى دولت از فرونتها به قزوين . 7 - قواى جنگل زائد بر ميزان موجود افزايش نخواهد يافت . در اين موقعيت خطير ميرزا فقط به يك چيز مىانديشيد و آن موجوديت نهضت جنگل بود . او مىخواست محيط امنى براى بقاء و دوام نهضت جنگل فراهم سازد تا در فرصت مناسب بتواند به وضع آشفته جنگل سروسامان دهد و خود را براى مبارزات آينده مهيا سازد . در همين زمينه نويسنده كتاب شوروى و نهضت انقلابى جنگل مىنويسد : « ميرزا به خوبى مىدانست كه وضع انقلاب ايران به جائى رسيده است كه ديگر گسترش جنگهاى انقلابى مىبايستى براى مدتى نامعلوم كنار گذاشته شود و آنچه كه اكنون اهميت درجه اول دارد وجود و بقاء خود انقلاب است . به نظر وى براى حفظ انقلاب مىشد همان جمله‌اى را كه لنين براى حفظ انقلاب اكتبر و در مورد قرارداد برست ليتوسك به كار برده بود معيار عمل قرار داد . . . لنين گفت : ما اكنون در وضعى قرار گرفته‌ايم كه تنها حفظ انقلاب به مهمترين وظيفه تاريخىمان درآمده است ، اگرچه نيل به چنين هدفى از طريق عهدنامه‌اى ننگ‌آور ميسر گردد . وضع انقلاب ايران نيز چنين بود . يك‌چنين عهدنامه‌اى هرقدر ننگين ، معهذا انقلابىترين و اساسىترين عملى بود كه جنگل مىتوانست انجام دهد ، شوروى به اين هم راضى نبود . » « 54 » روتشتين سفير شوروى كه مايل بود هرچه زودتر مسئله جنگل به صورتى مصالحه‌آميز خاتمه يابد و به حيثيت شوروى در اين ماجرا لطمه‌اى وارد نشود با نخست‌وزير تماس گرفت . در اين موقع عمر حكومت صد روزه سيد ضياء الدين به پايان رسيده و قوام السلطنه به جاى وى منصوب شده بود . روتشتين در مذاكره با قوام السلطنه به نظر خودش راه حل قابل قبولى براى خاتمه دادن به نهضت جنگل پيدا كرد اما چون يقين داشت ميرزا به آسانى با راه حل مزبور موافقت نخواهد كرد لذا طى نامه تهديدآميزى به او خاطرنشان ساخت كه اگر حاضر به سازش نشود و تن به قبول راه حل پيشنهادى وى ندهد نبايد توقع هيچگونه كمكى از روسها داشته باشد . چون نامه مزبور واجد اهميت بسيار است عينا به نقل آن مبادرت مىكنيم : « من زياده از حد از الطافى كه به وسيله رفيق سعد الله خان درويش اظهار كرده و موافقت با سياستى كه من از طرف دولت شوروى اجرا مىكنم درنظر داريد خوشوقت گرديده و همچنين متشكرم از شرائطى كه توسط كلانتراف فرستاده بوديد و لازم مىدانيد كه به دولت پيشنهاد كنيد ، پروگرام و شرايط و درخواستهائى را كه از نظر من نماينده مختار دولت ج . ش . ف . ر مىگذرانيد با دقت هرچه تمامتر خواندم . لازم مىدانم يك بار ديگر شما را متقاعد كنم به اين‌كه من سعادت ايران را مىخواهم و از براى استقلال و آزادى داخلى و خارجى اين مملكت مىكوشم ؛ من براى همين مقصود يعنى بيرون رفتن قواء مسلح اجنبى از خاك ايران مساعى خود را به كار بردم و خوشوقتم از اين‌كه اقداماتم بىنتيجه نماند و قشون انگليس و روس كه عبارت باشد از قواء آذربايجان و روسيه رفتند و اين اقدامات با نظريات تشكيلات دولتى و حزبى موافق درآمد ! موقع انجام اين كار فكرم اين بود كه تنها امنيت مىتواند ايران را از چنگ امپرياليستهاى خارجى كه نسبت به ايران نظريات طمعكارانه دارند خلاص كند . من فكر مىكردم نظريات انگليسها اين است كه در شمال يك مخالفتى پديد آورند و يا آن‌كه ناامنى را دامن بزنند و بدين‌جهت خود را حافظ تشكيلات دولت معرفى كنند و با ضديت با منافع شوروى و ايجاد بيم ميان درباريان و زمامداران كشور و تحكيم موقعيتشان در جنوب ، سدى مقابل انقلاب بوجود آورند و لازم نيست من براى شما شرح دهم كه وضع سال گذشته چه قدر نفوذ انگليسها را زياد كرد و به نام نيكمان لطمه زد حتى اخيرا اقدام خودسرانه احسان و ساعد الدوله در تنكابن چقدر كارمان را به تأخير انداخت براى همين مقصود من سعى كرده و مىكنم كه ترتيبى در رابطه شما با دولت ايران بدهم هرچند سعادت من يارى نكرده است كه شما را شخصا ببينم اما با سابقه خوب شما آشنا هستم و خدمات سابق شما و پوزيسيون فعلى يعنى سردستگى مليون را بسيار باارزش مىشمارم با آن اميدى كه به دوستى شما دارم به خود اجازه مىدهم گوشزد كنم كه به واسطه اوضاع بين‌المللى ، برايتان امكان نيافت با تاكتيك خودتان دولت را مرعوب و مجبور به بعضى تغييرات كنيد و يا مملكت را از نفوذ و حضور انگليسها آزاد نمائيد . تكرار مىكنم كه اين تقصير شما نيست بلكه به علت وضع بين‌المللى است كه از زمان جنگ به اين طرف ناشى شده است ؛ از آنجائى كه ما يعنى دولت شوروى در اين موقع نه‌تنها عمليات انقلابى را بىفايده بلكه مضر مىدانيم اينست كه فرم سياستمان را تغيير و طريق ديگرى اتخاذ كرده‌ايم ! هرچند از زمان عقد قرارداد ما با ايران ، كه سياستمان را به روشنى نشان مىدهد چند ماهى بيش نگذشته است و مدت كوتاهى است كه من در ايران مأموريت يافته‌ام معهذا پيشرفتهائى در سياستمان محسوس است كه نفوذ معنوى انگليسها در شمال بلكه تا اندازه‌اى در جنوب متزلزل شده است اما هنوز از جهاتى ، داراى نفوذ بسيارى هستند معهذا گمان دارم بتوانيم به كمك توده‌هاى حساس ملت اين نفوذ را از بين ببريم . اين نظريات ، مرا وادار كرد در رابطه شما با دولت مداخله نمايم شما ملتفت هستيد كه از روى مواد قرارداد ، ما مجبوريم دولت را از وجود انقلابيون و عمليات آنها راحت كنيم اجبار ما منحصر است به خارج كردن قواء انقلابى روس و آذربايجان از گيلان ، از طرف ديگر بر طبق همان قرارداد ، ما مكلف نشده‌ايم كه در مقابل دولت از قواء انقلابى ايران حمايت كنيم ! پس از آن‌كه عدم مداخله در كارهاى داخلى ايران را قبول كرديم طبعا نبايد در مقابل دولت از هيچ‌يك از اهالى دفاع كرد . چنانچه من يك چنين نظرى را كه حق من است اتخاذ مىكردم حق داشتم كه خود را كنار كشيده اعلام كنم در رابطه دولت ايران و كوچك خان انقلابى هيچگونه دخالتى ندارم ؛ اين بود كه در ملاقات اولى من با سعد اللّه درويش ، او را از نظرياتم يعنى ضرر ادامه عمليات انقلابى در شمال آگاه و خواهش كردم كه شما را از اين نظريات مطلع سازد تا عملا آن را مجرى داريد ؛ بعدا پس از آن‌كه از سعد الله درويش شنيدم كه در ميان ما توافق نظر پيدا شده و شما حاضريد كه سياست خود را با سياست من تطبيق دهيد زياده از حد مشعوف شدم ؛ من گمان مىكردم كه پس از خروج قواء بيگانه و صدور تأمين نامه براى شما به وسيله من ، شما يا خلع سلاح شده و يا به نقطه‌اى خودتان را

--> ( 54 ) . نگاهى به روابط شوروى و نهضت انقلابى جنگل ، مصطفى شعائيان ، تهران ارديبهشت 1349 ، صفحه 374 و 375 .